خیلی خوب میخوام این صفه رو بسازم تا دیگه کسی من رو قضاوت نکنه

من قبلا توی نت اسمم آیرس ادلایت بود فقط توی کامنت ها اسمم رو آریسا میزاشتم

اون موقع ها من توی لوکس بلاگ بودم نه انتظار داشتم کسی بهم کامنت بده نه بازدید میخواستم

فقط و فقط از علایقم پست می کردم اسم اولین وبلاگم بانوی انیمه بود .اون موقع مثل الان نبودم با هرکسی خوب رفتار می کردم

بیشتر از الان انیمه یا کارتون می دیدم.بانوی انیمه تنها جایی بودد که به من آرامش می داد و از حرف های منفی هم

کلاسی هام و خانواده ام دور می کرد.همینطور کسی هم نبود که کامنت منفی یا مثبت بهم بده خیالم واقعا راحت بود

که بلخره به وبلاگ دنیای پونی و تیتان برخورد کردم.اون موقع برای بلاگفا قالب حرفه ای نداشت اما با این حال وب واندا واقعا

برام خاص بود . اون موقع من فقط واندا رو داشتم به وبش روزانه سر میزدم

حتی با وجود کدنویس های حرفه ای فقط به سمت واندا میرفتم و هر پنجشنبه جمعه قصد داشتم براش کامنت بزارم

یا این که یک سفارش بهش بدم هنوز هم اولین سفارش عمرم تو وبش هست

هنوزم یادمه اون موقع هرکاری می کردم قالب درست در نمی امد فکر کردم خرابه

وای بخاطر این که خوب بلد نبودم واندا رو اذیت می کردم:(

خوب واندا کمکم کرد تا دوستای جدید پیدا کنم اولی اسمش سلنا بود . اون موقع خیلی خوشحال بودم

میخواستم همونجوری که با واندا رفتار می کردم با اونم خوب باشم

بعد از سلنا  اماندا بود البته چند ماه طول کشید که بیاد پیشم و باهاش اشنایی کامل پیدا کنم

واندا کمکم کرد که دوستای خوبی پیدا کنم . اینقدر خوشحال بودممممممم>0<

وقتی واندا بلخره اولین وبش کدنویسیش رو زد من خیلی حیجان داشتم و همینطور دقیقا اولین نظرش رو من داده بودم^--^

اون موقع به کدنویسی علاقه ای نداشتم اما هم دوست داشتم برای خودم یک چیز خاص بسازم هم به واندا توی وبش کمک کنم

تلاشم رو کردم و فقط تونستم قالب ساده بسازم یا این که روی عکسای چیبی فقط مینوشتم go up یا همچین چیزای

این بالایی جزع اولین قالب های من هست.اون موقع به خودم نمیگفتم کدنویس و فقط میساختم و پست می کردم

تا این که یک فیلم اموزشی ساخت قالب دیدم و از همون قالب میساختم

ولی اصلا درست در نمی امد یا ساده بود یا بزرگ بود یا کوچیک و همینطور با این فتوشاپ ساده کدنویسی می کردم

https://pixlr.com/x/

ولی برام مهم نبود.فقط هنر دست واندا و نویسنده هاش رو نگاه می کردم.و ازشون استفاده می کردم

خوب تو همین روز ها با دوستم اوتا دعوامون شود.من واقعا ناراحت شودم اون موقع واقعا دوستش داشتم

http://uta-sama.blogfa.com/#

این ادرس وبشه.بخاطرش یک وب دیگه زدم به اسم عمارت خواهر های ادلایت اونجا سعی می کردم برای دوستام پست بزارم

همون موقع بیشتر روی کدنویسیم کار کردم تا بهتر بشم

به لطف واندا تونستم تمیز تر بسازم و برای جبران سعیم رو می کردم که دست راست واندا باشم

بیشتر کد رایگان و قیمت دار میساختم سفارشات رو توی 5 دقیقه اماده می کردم جوری که

خیلیا از من خوششون امد و می گفتن هم از نظر سرعت و هم از نظر سلیقه کارت حرف نداره

خوب اون موقع ها گذشت واندا لب تابش خراب شود و من دسترسی مدیریت کلی رو گرفتم

و کارهام دو برابر شوده بود.اون موقع بیشتر از الان لذت میبردم چون داشتم برای بهترین دوستم کد میساختم...

اما انگار بخاطر سختگیری من توی مدیریت مثله پست بی محتوا نزارید یا سفارشات بقیه نویسنده ها رو نگیرید

زیاد پست نزارید و.... خیلیا برخوردشون باهام بد بود.من خودم هم متوجه نشوده بودم که واندا چه حسی نسبت به کارم داشت

پشت سرم خیلیا حرف زدن خیلیا ازم دور شودن.هیچ کس جز واندا پشتم نبود

اون موقع بود که فهمیدم همه اون ها فقط بخاطر واندا باهام دوست شودند من انگار تنها بودم

هنوزم بخاطر واندا بعضیاشون کنارم وایستادن تا نشون بدن که خوبن

همه دوستام واندا اماندا ماندانا سلنا سییت موزیک داشتن میرفتن جلو و وب من واقعا از همه اون ها عقب مانده تر بود

اون موقع تصمیم گرفتم تک قلمروی خودم رو بزنم همین وبلاگی که الان داری توش این پست رو میخوانی!

این وب از وبلاگ های قبلی من بهترتر شود.و تصمیم داشتم که بعد از این دیگه هیچ وبی برای خودم نزنم

خیلی خوب پیش میرفتم تا این که با سلنا بحثم شود.من بخاطر هیت ها که بعضیا میگفتن (تو هیچی نیستی،سلنا از تو بهتره

و و و ) اولا یکم ناراحت شودم ولی وقتی دیدم یکی از سفارش دهنده هام امده سفارشی ککه به من داده بود رو به سلی

داد عصبی شودم و رفتم گفتینو باهاش دعوام شود.اون تک تک حرفام رو......تو وب های که نویسنده بود گذاشت

اخر خط من بود اون موقع.امید نداشتم همه از من بدشون می امد .دیگه من تنها بودم.

همه نویسنده هام توسط یکیشون ک دسترسی کلی داشت حذف شود.تک قلمرو خاص نبود تک و تنها بود

دنیای مشکی من بود جایی که اشکام رو توش میریختم.

من حدود 2 ماه نت نداشتم برای همین میس واندا دیگه زیر فشار بود و واندا مجبور شود وب رو ببنده.

به جاش امد وب اکیپ ادیتورا رو زد من توش نویسنده نشودم چون میترسیدم.من نه زیاد کسی از من خوشش می امد

نه ادیتم زیاد خوب بود ولی اخرش بعد از دیدن ادیت های رینبو راپید که با پینت ادیت میزد

تلاشم رو کردم تا ادیتم بهتر بشه و واقعا هم شود

زمان گذشت دیگه کسی بهم هیت نمیداد افراد کمی کنارم می امدن...درسته فراموش شوده بودم:)

دیگه بازم فراموشی مثل هیت ها برام دردناکتر بود توی ادیت های دسته جمعی من نمی امدم.

ولی واندا من رو می اورد^--^ برای اون های که نمیدونن اوسی قدیمی من یعنی ایرس اینه

اون مو صورتیه مال منه بنفشه هم اجی کیوتم تارا^---^

و درباره تارا اون امید من برای پا ور جا اوردن تک قلمرو بود

اون موقع اون هم جزع هیترهای من حساب می شود.چون من به یکی از دوستام بهم زدم و ناراحتش کردم

تارا عصبی شود و هرکاری میخواست بکنه که تیکه تیکه بشم نه فقط اون خیلیا قصد این کار رو داشتند:/

خلاصه تو وبم امد کلی بهم هیت داد اخرش بهش همه چیز رو گفتم خشمش خاموش شود

اون موقع واندا توی وب میهن بلاگش اکیپ ادیتورا یک پست گذاشت درباره ساخت میکس از دوستامون

و این که گفت ادیتی از اماندا هم بهم بدید چون اون نیست یا همچین چیزی

من امدم درباره اماندا بهش گفتم.تارا انگار کامنتم رو دید و با خوشحالی امد گفتینو پیشم

اونم بخاطر اماندا بود:) ماه ها گذشت و من رو این کار می کردم که تارا  بخاطر خودم  کنارم باشه و نه چیزه دیگه

و موفق هم شودم اون شوده بود تمام جونم تمام روز تو گفتینو منتظرش می ماندم

با اون همه هیت که بهم داد بود شود بهترین دوست وجودم واقعا خیلی دوستش دارم خیلی خیلی خیلی

ولی الان اون رفته ...امیدم رو از دست دادم که دوباره برگرده:)

اون معروف نبود کم افراد میشناختنش ولی قلب مهربان و اخلاق کیوتی داشت>0<

هیچ کس هم نمیتونه جای اون رو برام بگیره:((

خلاصه سعیم رو کردم که وبلاگم رو پاور جا کنم تا به همون حالت قبلی برگرده

من از ترفندهای وبلاگنویسی واندا استفاده کردم و با همون روشش پیش رفتم تا وبلاگم بهتر بشه

بیشتر روی گرافیکم کار کردم به خیلی از وبلاگ ها سر زدم و کمکشون کردم

ولی وبلاگم به حالت قبل بر نگشت ولی بهتر از قبل شود.

من اون موقع خیلی خوشحال بودم بودم.اما بعضیا واقعا شورش رو در اورده بودند ازم سوع استفاده می کردن

بهم احترام نمیذاشتند.از جمله یکیشون حتی سعی کرد بهترین دوستم رو از من جداکنه

با این که اون شورش رو در اورده بود من باید رفتم ازش معذرتخواهی کردم

دوست نداشتم دوستام رو ناراحت ببینم  اما... اون باز ادامه داد:)

اخرین بار بهم گفت شاخ نشو با این که اون شاخ بازی در اورد البته شاخش هم بیشتر مثل شاه بزغاله بود:/

اون اگر برگرده نمیبخشمش چون با خوبی های که من کرده بودم بد رفتاری می کرد.

از همون موقوع تصمیم گرفتم پیش همه سرد بشم.خودم رو بزر گنشون بدم تا کسی جرعت نکنه با من بد رفتاری کنه

به نظر من ادم اگر بد باشه بیشتر تو چشمه تا این که خوب باشه واقعا هم راست بود:)

البته کم کم خواستم مثل حالت قبل برگردم اما بخاطر هیترا مجبورم خودم رو سلطان جنگل کنم

برای این که بعضیا بهم بی احترامی نکنند مجبورم  خشن رفتار کنم

میگن من مغرور و خودخواهم ولی اون ها خبر ندارند .

من به تازه کارها تو وبلاگنویسی گاهی اوقات کمک می کردم حتی ادرس وبلاگ خیلیا توی لیست دوستام هست

و من سعیم رو میکردم که اولین نظر کامنت من باشه...

ولی بازم هیت میدین بازم باهام بد برخورد می کنید من رو با خودتون و بقیه مقایسه می کنید

من قصدم رفتنه دلم درد میکنه خیلیا بهم بدی کردن خیلیا الکی قضاوتم کردن

من هم خودم میدونم برتر نیستم

من شاخ شیطان رو نمیخوام من برتریت رو نمیخوام

دوست هام زیادن ولی به بعضیاشون واقعا میگم رفیق

کدنویسیم خوبه ولی روحیش رو ندارم همه از قالب هام جزوه برداری می کنند یا از طرح قالب ها

و کدهام کپی می کنند . بعضیا میگن کدهات قشنگ نیست بعضیا هم به راحتی ردشون میزنند

وب من اول نیست دیگه ، خیلیا ازم جلو زدن الان من زیرم

خوب دیگه چی؟دفعه بعد قراره چی بشه؟ممکنه دوباره بد نامم کنند:)

ممکنه دوباره خیلیا رو از دست بدم:)

بعضی کامنت هارو جواب نمیدم چون یا اعصابم خورده و ممکنه چیز بدی بگم

یا کامنتت ممکنه بهم بر خورده باشه یا براش جوابی نداشته باشم

پس از نظر من ، ادم خودخواهی نیستم:) فقط یک ترسوم که از ترس زبان بعضی مجبورم کارهای بدی انجام بدم