داستان اشنایی ^^
هلو *^*
خواب من از نویسنده وب اجی افسانه ام اجازه گرفتم که
آشنایی خودم با اریسا رو هم بزارم
خواب خیلی خلاصه میگم :
قضیه این بود که همه جا شایعه شده بود که خواهرم به اماندا فش داده
منم اون موقع خیلی اماندا رو قلبم گذاشته بودم
بعدش من رفتم که با اجی ام دعوا بگیرم XD
خلاصه فش و ....
بعد کم کم یخ ها باز شد
ما دوست شدیمممممممممممممم
اریسا بهترین اتفاق زندگی ام بود
امید وارم بهت ثابت شده باشه که جونمم برات میدم
خیلی دوستت دارم
💛
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۹ ساعت 2:57 توسط ✿..*♚❦ 𝓵𝓻𝓲𝓼𝓪❦♚*..✿
|
سلام دوستان به تک قلمرو خوش امدید





