
کینچوا مینا سان
در این پست قصد دارم از یک تعوری جالب که به اتفاق اراء سایت های معتبر تعوری انیمه پذیرفته شده صحبت کنم.
پیش از این توسط برخی از افراد به طور ناگهانی ذکر شده بود که دازایی می تواند با رئیس سابق مافیا رابطه خونی داشته باشد. من نمی دانم آیا کسی تاکنون تجزیه و تحلیل مفصلی در این باره نوشته است ، بنابراین من چندین صحنه را با در نظر گرفتن این نظریه خواندم و در واقع برخی از صحنه ها در طول داستان وجود دارد که می توان به این موارد اشاره کرد و بعضی از چیزها معنی بیشتری دارند.
برای این تحلیل می خواهم به این نظریه اکتفا کنم که رئیس سابق مافیا پدر بیولوژیکی دازایی است. اما این احتمال نیز وجود دارد که او هر یک از بستگان دیگر دازایی باشد (مثلاً عموی یا پدربزرگش) یا اینکه دازایی از نظر خون با او نسبتی ندارد و او را به فرزندی قبول می کنند.
لطفاً بخاطر داشته باشید که حدس و گمانهای زیادی وجود دارد ، خصوصاً در قسمت اول این تحلیل! اگر در فصل های بعدی اشاره دیگری به این نظریه وجود داشته باشد ، یا این پست به روزرسانی می شود یا اینکه مقاله دیگری را می نویسم.
ترجمه ها و نقل قول هایی از لایت نول “پانزده ساله ها”
مراقب باشید: برخی از اسپویلرهای برخی از رمان ها و آخرین فصل های مانگا!
آنچه تاکنون می دانیم:
دازایی از سن 14 سالگی در بندر مافیا بود (زمانی که شاهد کشته شدن رئیس سابق موری بود). اما این احتمال وجود دارد که او حتی پیش از آن در مافیای بندر بوده باشد ، زیرا او از نقشه کوویو برای فرار با مردی که او را تحسین می کرد (جایی که کووی حدود 14 سال داشت ، بنابراین دازای حدود 11 سال بود) اطلاع داشت.
– تاکنون توضیح داده نشده است که دلیل رئیس سابق مافیا برای شروع یک جنگ گسترده زیرزمینی که شامل بسیاری از دلایل جنگ با یوکوهاما و درون بندر مافیا بود ، دقیقاً چه بود. همچنین توضیح داده نشده است که او دقیقاً از این “بیماری” رنج می برد.
او می توانست به سادگی خیال باطل شود و در طی سالها قدرت بیشتری را هوس کند. اما توسط هیروتسو عنوان شده است که او از همان ابتدا اینگونه نبوده و “بیماری” رئیس سابق را مقصر می دگذشته ممکن
گذشته ممکن:
انگیزه رئیس سابق مافیا برای شروع این جنگ این است که اتفاقی برای شخصی عزیز برای او افتاده است و او به دلیل ناراحتی و انتقام از این شخص این کار را کرده است. در این حالت شاید اتفاقی برای همسرش رخ داده باشد که مادر دازایی بوده است. بله، من می دانم که این منشأ می شود کلیشه بسیار است، اما دلایل متعددی که چرا این نظریه وجود دارد می تواند درست باشد:
1.) شخصیت های مختلفی وجود دارد که مرگ / سرنوشت آنها انگیزه ای برای اعمال شخصیت دیگری است -> دختر فیتزجرالد (که درگذشت) و همسرش (که به دلیل ناراحتی از مرگ دخترشان بیمار روانی شدند) دلایل جستجوی او هستند برای کتاب ™ فداکاری مارگارت برای ناتانیل ، که سپس ناتانیل را به دنبال فئودور سوق می دهد؛ مرگ اوداساکو دلیل ترک دازای از مافیای بندر است. مرگ برادر تاچی هارا دلیل این است که او در ابتدا به دنبال انتقام جویی است. و غیره
2.) “ایثار به خاطر عزیزان” موضوع بزرگی است که در سراسر BSD مورد بررسی قرار گرفته است -> فداکاری اوداساکو به دلیل مرگ فرزندانش. مرگ والدین کیوکا به منظور محافظت از کیوکا ؛ مارگارت خود را فدای ناتانیل کرد. و غیره
3.) “تلاش زیاد برای انتقام / انتقام / برای محافظت / ادعای عزیزان” موضوع مهم دیگری است که در سراسر BSD مورد بررسی قرار گرفته است -> اوداساکو پس از مشاهده فرزندان خود ، به دنبال مرگ و انتقام بود. تانیزاکی عهد کرد که می بیند همه دنیا برای نائومی سوخت. جان در مورد خواهرش چیزی مشابه گفت. فیتزجرالد در حال بازی یک پسر بزرگ بزرگ برای خانواده اش است. ناتانیل به دلیل مارگارت از انجمن صنفی خارج شد و به فیودور پیوست. وسواس وحشتناک موری با یوسانو ؛ وسواس آکوتاگاوا در مورد تأیید دازای ؛ تاچی هارا برای انتقام از برادرش همه را فریب می دهد. و غیره
در آخرین لحظات خود رئیس سابق مافیا هنوز قادر به رها کردن هر آنچه که به دنبال او بود نبوده است و به نظر می رسد که او از عصبانیت و انتقام از چیزی رنج می برد.
[توجه: مرگ مادرش می تواند دلیلی برای Dazai برای رسیدن به در مورد این کتاب مطمئن شوید شده ™ در وهله اول. شاید به این دلیل که خودش در جستجوی راهی برای بازگرداندن مادرش بود یا پدرش در جستجوی کتاب بود. ]
موری رئیس جدید شدن:
ما مطمئن شوید که علت دقیق چرا موری Dazai همه مردم به عنوان شاهد انتخاب کرد. اما من بسیار شک دارم که این فقط بخاطر یک تصادف بوده است یا اینکه دازایی (به راحتی برای موری) خودکشی کرده است. این خیلی منطقی نیست و موری خودش بیش از حد یک استراتژیست است که فقط با تصادفات پیش می رود. آنچه بیشتر منطقی است ، این دلایل موری است:
“بخش هایی از لایت نول”
“آنچه موری نیاز داشت یک دستیار بود. یک منشی ، یک معتمد ، یک مرد راست برجسته . “
وی افزود: “و بیشتر از آن ، هنگامی که یک پزشک شهر خائنی را که قدرت را غصب کرده بود ، تبدیل کرد ، آنچه که نیاز داشت زیردستان بود که می توانست به آنها اعتماد کند . زیردستان او نیازی به مخفی نگه داشتن اسرار نداشت . زیردستان که می توانستند او را درک کنند ، حتی در حالی که وی همچنان به پرچم انفرادی در نوک کوه یخ ادامه می داد. ”
“او نمی توانست اجازه دهد دازایی بمیرد.
اگر این کار را می کرد – اگر این اتفاق می افتاد ، افراد وفادار ، که هنوز هم کاملاً درون سازمان ریشه داشتند ، قطعاً می گفتند “همانطور که انتظار می رفت ، تغییر روسا یک توطئه بود” و هیاهو ایجاد می کرد . ”
گفته شده است که موری به عنوان پزشک شخصی رئیس سابق کار می کرد. اما شاید موری همچنین به عنوان پزشک شخصی برای کل خانواده رئیس سابق کار می کرد ، و همین دلیل شناخت او و دازایی در وهله اول (با دازایی پسر رئیس) بود:
“دازایی تابع موری نیست . او حتی در مافیا نیست . و او مطمئناً فرزند نامشروع یا یتیمی که انتخاب کرده یا دستیار پزشکی نیست . کلمه ای برای بیان صحیح رابطه دازایی و موری وجود ندارد.
اگر کسی مجبور بود از کلمات نزدیک به واقعیت استفاده کند – آنها در یک قایق بودند . “
این تنها اطلاعات بسیار مبهمی است که تاکنون در این باره بدست آورده ایم. اما به نظر می رسد که همه افراد در بندر مافیا از پسر رئیس سابق یا از خانواده خود وی نمی دانند. دلیل این امر می تواند صرفاً محافظت از آنها باشد. این احتمال وجود دارد که دازایی از دید اعضای پورت مافیا مخفی نگه داشته شود و او هنوز عضو رسمی نبوده است. اما هنگامی که به سن خاصی می رسید ، به عضویت رسمی در می آمد و بعداً میراث پدر را به ارث می برد. همچنین ممکن است فقط چند فرد وفادار خاص ، که اعتماد رئیس سابق را به خود جلب کرده اند ، از خانواده وی اطلاع داشته باشند. یکی از این افراد موری است ، زیرا وی پزشک شخصی خانواده بود.
ما می دانیم که جنگی که رئیس سابق آغاز کرد ، شامل موارد زیادی در یوکوهاما و مافیا بندر بود. هنگامی که موری مسئولیت را به دست گرفت ، به دلیل این مسئله در داخل مافیای بندر با مشکلات متعددی روبرو شد
دازایی بیش از هر کس دیگری می داند که پدرش نمی تواند متقاعد شود که جنگ را از نظر روحی متوقف کند. بنابراین ، تنها راه حل برای این امر این است که پدرش برای جلوگیری از این کار و نشستن شخص دیگری بر تخت پادشاهی ، به مرگ احتیاج داشته باشد. شاید دازایی (به دلایل واضح) نتوانسته بود پدرش را بکشد ، بنابراین از موری خواست تا این کار را انجام دهد. یا برعکس بود و موری دازایی را متقاعد کرد که این کار را با او انجام دهد. این احتمال وجود دارد که آنها معامله ای انجام داده باشند: موری پدر دازایی را به جای دازایی می کشد و در عوض دازایی از حق خود به عنوان رئیس جدید صرف نظر می کند و موقعیت را به موری می دهد:
“این دو نفر از یک سال پیش سرنوشت مشترکی داشته اند. هر دو نفر – موری به عنوان پزشک خصوصی رئیس و دازای ، بیش از یک بیمار که اقدام به خودکشی کرده بود – وارد این امر شدند ، و آنها یک برنامه مخفی خاص را اجرا کردند .
انتخاب دازای به عنوان شاهد ، اگر او فقط یک بچه تصادفی بود که موری آورده بود ، واقعاً موقعیت او را تأمین نمی کند. اما اگر دازایی به رئیس سابق مربوط باشد ، انتخاب او به عنوان شاهد پشتیبان دیگری خواهد بود در صورتی که مشخص شود موری رئیس سابق را واقعاً کشته و غصب کرده است. این همچنین به عنوان یک “قفل ذهن” برای دازای عمل می کند. به عبارت دیگر: موری با موفقیت دازایی را دستکاری کرد و از انجام هرگونه قدم دیگر در خیانت به وی یا شکستن معامله آنها به هیچ وجه مقهور کرد.
چرا موری دازایی را در مافیای بندر نگه داشته و می خواهد او را برگرداند:
پس از به دست گرفتن موری ، او با چندین مشکل روبرو شد:
“بخش هایی از لایت نول”
وی گفت: “از آخرین مهلت رسیدن اسلحه قاچاق دو هفته گذشته است. با این سرعت ، به زودی همه زیردستان من با چاقوهای آشپزخانه به مبارزه با دشمنان تقلیل می یابند. و نه تنها این در حال حاضر سه مورد در این ماه رخ داده است که پلیس شهر به آنجا اعزام شده اند. به نظر می رسد که من کنترل خود را بر اعضای بسیار پایین سلسله مراتب از دست می دهم. ”- موری
“لغو قرارداد در تجارت حفاظت. تشدید اختلافات با سازمان های دیگر. کوچک شدن قلمرو. چقدر نگران کننده است … یک سال پس از رئیس شدن ، و یک کوه از مشکلات وجود دارد. برای ایستادن در موقعیت عالی سازمان بسیار وحشتناک است … آیا ممکن است من برای این کار مناسب نباشم؟ نظرت چیه دازای کن. داشتی به من گوش میدی؟ ” – موری
“بدون پول ، هیچ اطلاعاتی ، هیچ اعتمادی از زیردستان . حتی اگر همه اینها را از ابتدا می دانید. ” – دازایی
“دروغ گو! این را می گویی و مدام من را وادار می کنی که سخت کار کنم ، یک سال خاطرات افتضاحی برایم رقم زد و در آخر به من یاد ندادی! اگر این ادامه پیدا کند من به شما خیانت می کنم و به یک سازمان دشمن می پیوندم! ”- دازایی
“در حال حاضر ، او امسال دو مورد از اعضای” جناح قبلی “را که قصد ترور موری را داشتند ، متوقف کرد . خائنان قطعاً اعدام شده بودند ، اما موری در زیر سطح هنوز مورد تایید نبود. او نمی توانست تصور کند که چه تعداد از “جناح پیشین” باقی مانده اند. “
عجیب است که موری به دنبال مشاوره از یک کودک 14 ساله است که به تازگی وارد مافیا شده است. در این مرحله دازای حتی یک عضو رسمی نیست و فقط اکنون عضو آن شده است. خیلی منطقی نیست که چرا موری فقط “مریضی که اقدام به خودکشی کرده” را نگه داشته و به نوعی در کنارش “این کار را کرده” و به عنوان شاهد انتخاب می کند ، در حالی که در همان زمان مشخص شد که “ دازای ” “موری یتیم را انتخاب نکرده است “ ، یا اینکه چرا دازایی مایل است تصمیم بگیرد در کنار موری بماند.
البته ، این فقط می تواند به دلیل هوش دازایی باشد که او ذاتاً یک مشاور ارزشمند است. اما اگر او به نوعی با رئیس سابق خویشاوند است ، احتمالاً باید نوعی آموزش دیده باشد که چگونه یک سازمان بزرگ مانند مافای بندر را به درستی هدایت کند. آموزشی که موری به عنوان یک غاصب تصادفی ندیده است ، بنابراین اکنون او با مشکلات دست و پنجه نرم می کند و به شخصی نیاز دارد که بینش بیشتری نسبت به او داشته باشد. حداقل در ابتدای تصدی خود.
این دیدگاه در حالی که دازایی به عنوان یک مقام اجرایی با زیردستان خود (که به دازای احترام زیادی قائل بودند و یا از او می ترسیدند) از رده های بالاتر صعود کرد ، در موری تغییر کرد. بنابراین ، موری دائماً بین دیدن دازای به عنوان یک مشاور و سلاح ارزشمند در جنگ و یک رقیب / غاصب احتمالی درگیر بود.
این یکی از دلایلی بود که موری نیمه مرگ اوداساکو را آغاز کرد ، تا دازای را بشکند و بندر مافیا را ترک کند. اما در حین مبارزه با تیم صنفی از از دست دادن عضو دازای پشیمان شد.
نکات احتمالی:
دور شدن از حدس و گمان صرف به نظریه ها با حقایق متعارف تر نقل قول های زیر می تواند به عنوان نکاتی برای منشأ احتمالی دازای (به ترتیب زمانی) عمل کند:
– اوداساکو در مورد دازای:
“او عملاً برای این کار متولد شده است .”زمینه این نقل قول درباره روشهای بی رحمانه و م Dثر دازای به عنوان یک مدیر بندر مافیا است. البته ، اوداساکو از گذشته احتمالی دازای نمی داند ، اما تأکید می کند که دازایی در بندر مافیا کاملاً طبیعی و کاملاً مناسب است. این می تواند به عنوان اشاره ای از یک POV داستانی باشد.
– دازای و اوداساکو:
“اوداساکو ، من می دانم که در حال فکر کردن هستی ، انجام این کار قرار نیست … “ ” آیا قرار نیست بچه ها برگردند ؟ ” من پرسیدم. […]
دازایی به آرامی گفت: “اوداساکو …” “مرا برای عبارات پوچ ببخش ، اما … نرو. چیزی پیدا کنید که به آن اعتماد کنید . انتظار داشته باشید از اینجا به بعد اتفاقات خوبی رخ دهد. چیزی باید وجود داشته باشد … هی اوداساکو ، آیا می دانی چرا من به مافیا پیوستم؟ ” […] من به خاطر انتظاری که داشتم به مافیا پیوستم. فکر می کردم اگر به مرگ و خشونت نزدیک باشم … نزدیک افرادی که به خواسته ها و خواسته های خود تن می دهند ، پس می توانم ماهیت درونی بشریت را از نزدیک ببینم. فکر کردم اگر این کار را بکنم ، می توانم چیزی پیدا کنم … دلیلی برای زندگی. “
جالب اینجاست که دازایی این را درست بعد از اینکه اوداساکو شاهد مرگ فرزندانش درست در مقابل چشمان او بود ، می گوید. دازایی دقیقاً می دانست اوداساکو پس از از دست دادن چه احساسی دارد. و او می دانست که غم و اندوه از دست دادن عزیزان می تواند فرد را وادار به تصمیماتی کند که عواقب بدی در پی خواهد داشت (رئیس سابق که جنگ را شروع می کند ، و نه اهمیتی برای اینکه چه کسی می میرد ، که این ممکن است ناشی از از دست دادن یکی از عزیزانش باشد). و اوداساکو متأسفانه واقعاً فداکاری خود را انتخاب می کند ، زیرا او معنای زندگی خود را از دست داده بود.
– هیگوچی به دازای:
هیگوچی این را بعد از ذکر برخی از کارهایی که دازای در زمان ماگفای پورت خود انجام داده ، لیست می کند ، که ادعا می کند در برخی سوابق خوانده است. ممکن است این باشد که او فقط می خواهد بیان کند که چقدر بی رحم است ، حتی نسبت به یکی از اعضای پورت مافیا. اما این واقعیت که او تأکید می کند “خون شما” نه تنها می تواند به طور نمادین به اقدامات او اشاره داشته باشد ، بلکه به عنوان خون واقعی مافیایی او باشد ، و او با ظرافت به او اطلاع می دهد که اکنون از گذشته احتمالی او می داند.
این توضیح می دهد که چرا او در ابتدا بسیار شوکه به نظر می رسد ، زیرا من شک دارم که اقدامات Dazai یک راز واقعی در بندر مافیا باشد. هیگوچی به راحتی می توانست تقریباً از هرکسی سوال کند که آیا می خواهد در این باره بیشتر بداند. و همچنین عجیب است که دازای فقط به خاطر اینکه یکی از اعضای بندر مافیا درباره کارهایی که در آن زمان انجام داده بود به او می گوید شوکه می شود.
هنوز مشخص نیست که او دقیقاً چطور این موضوع را فهمیده است ، یا اینکه این تنها کار خودش بوده است. و اگر کسی به او گفت ، این س remainsال باقی می ماند که چرا لازم بود که او از این موضوع آگاهی داشته باشد.
– دازای ، موری و هیروتسو :
کل این صحنه و مکالمه فقط به نظر من خیلی مشکوک است. و همچنین به نظر می رسد که هیروتسو چیزهای بیش از آنچه که اجازه داده است می داند. واضح است که موری دازای را غاصب می پنداشت و بنابراین او را از کار دور می کرد.
به نظر می رسد دازایی مرگ رئیس سابق را کاملاً شخصی قلمداد می کند ، گویی که او همچنان از موری به خاطر کشتن او کینه دارد. که عجیب خواهد بود ، اگر دازای واقعاً یک بچه تصادفی است که توسط موری وارد مافیا بندر شده و به نوعی با رئیس سابق ارتباط ندارد. و در این صورت ، عجیب است که هیروتسو به ویژه تأکید می کند که او معتقد است که دازای می فهمد موری باید چه کاری انجام دهد . ممکن است هدف Dazai از بازگشت در مافیای بندر بدست آوردن زیردستان / پیروان کافی برای تصدی سمت رئیس جدید باشد (مانند موری را تهدید می کند) ، به عبارت دیگر: پس گرفتن آنچه از او گرفته شده است. اما سپس همه اتفاقات اوداساکو رخ داد و بنابراین او آنجا را ترک کرد و هدف جدیدی را برای خود پیدا کرد.
هیروتسو یا می توانست یکی از معدود افرادی باشد که از خانواده رئیس سابق باخبر بود و فقط در مورد آن سکوت می کرد ، یا بعداً به نوعی در مورد آن اطلاع پیدا کرد (و این شاید بتواند دلیلی باشد که هیگوچی هم می داند).
همچنین قابل توجه است که به نظر می رسد دازای و هیروتسو خیلی با هم کنار می آیند ، این می تواند به این دلیل باشد که هیروتسو فقط به عنوان یک شخص به دازای احترام می گذارد ، اما شاید به این دلیل که او می داند دازای وارث واقعی است.
منبع:http://p.adeli.me/